الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
105
منطق مقارن (فارسى)
قيد حضورش در ذهن « 1 » ، بار نشده است . اين قضيه و قضاياى مشابه آن به هيچ وجه از قضاياى معدوله كمتر نيست « 2 » و حال آنكه همگان ، در موجبه بودن معدولات ، اتفاق نظر دارند . بنابراين بهمانگونه كه عرض در تصورات ، به عرض وجود ذهنى و عرضى خارجى و عرض ماهيت ( به خودى خود ) ، تقسيم مىشود ، در قضايا نيز موضوع آنها يا ذهنى است يا خارجى و يا مفهومى و ماهوى . اگر قضيه شريك البارى ممتنع را ذهنى بگيريم بايد حكم بر موضوع ذهنى بما هو ذهنى بار شود با اينكه مسلما اينطور نيست ، مثال قضيه ذهنى به نظر ما همان مثال : اين صورت ذهنى كه در ذهن شماست صورت زيد است ، و يا : انسان كلى است و انسان نوع است كه موضوع نفس طبيعت نيست بلكه طبيعت ذهنى است . * * * هر كدام از اين اقسام ، يا اينكه حقيقتا در موضوع ثابتند ، مانند تمام مثالهاى گذشته .
--> ( 1 ) - براى توضيح بيشتر به كتاب [ مقصود الطالب ص 191 ] مراجعه شود - علامه بهبهانى در [ ص 28 قواعد ] گفته است : در ربط بين دو مفهوم ، وجود موضوع ضرورى نيست ، مانند " چهار ، زوج است " و همچنين در چيزهايى كه در واقع قضيه نيستند مانند انسان حيوان ناطق است ، و نيز در قضايايى كه در حقيقت ، سالبه هستند ، مانند شريك بارى ممتنع است ، ملاصدرا در [ ج 1 ، اسفار ص 370 ] و يكى از بزرگان معاصر - دام مجده - نيز ، درباره قضيه اخير همين سخن را گفتهاند . . . و اما حق مطلب اين است كه قضيه مزبور ، موجبه است . و حكم ايجابى موجود در آن ، كاملا هويدا است . چنان كه [ انسان حيوان ناطق است ) قضيه بوده و در قضيه هم تغاير اعتبارى كافى است . . . و در امثال چهار زوج است - نيز بهتر است كه آن را وجود مفهومى بگيريم كه شرح آن گذشت ( 2 ) - شرح اين گونه قضايا به زودى خواهد آمد .